محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
528
آثار عجم ( فارسى )
چهار چيز بود شرط انعكاس صور * براى ناظر مرآت « 1 » ، در بر دانا يكى تقابل « 2 » و ثانى صفا « 3 » ، سيم ظلمت « 4 » * چهارمين عدم قرب و بعد حين لقا از اين چهار يكى گر قصور يافت نگشت * گه مشاهده عكسش رخ شهود نما چو شد ضمير تو جاى تجلّى انوار ، * چو گشت باطن تو طور آتش موسى [ 329 f ] چرا به صيقل ، نام خدا صفا ندهى ؟ * دلت كه آمده مرآت شاهد اسماء بكش ز قيد علائق چو راد « 5 » مردان دست * بنه به راه هدى از پى هدايت پا كه تا به منزل اقصى « 6 » رسى برى ز خطر * كه تا به مقصد اصلى رسى عرى ز خطا ( 10 ) ناظر كازرونى : نامش ميرزا عبد الحسين ؛ در شيراز سكونت داشته ؛ علوم صورى و معنوى ، حاصل كرده و اكثر به رياضات و عبادات ، اوقات [ مىگذرانيده ] ؛ [ از اوست ] : يك چند چو مُمسِكان ، فشردم ره حلق * يك چند چو مفلسان زدم وصله به دلق نگشود ز كار دل به اينها گرهى * بستم كمرى تنگ ، پى خدمت خلق شعراى ديگر بودهاند كه ذكر همهء آنها موجب تطويل است .
--> ( 1 ) . مرآت : آيينه است و مسطور شده [ است ] . ( 2 ) . تقابل : با هم روى به روى گرديدن . ( 3 ) . صفا : مراد روى آينه است . ( 4 ) . ظلمت : مقصود ظلمت و كثافت وراى آيينه است كه اگر آن نباشد ، صورت درست در آن مرئى نشود . ( 5 ) . راد : يعنى جواد و سخى . ( 6 ) . اقصى : در لغت يعنى دور تر و به نهايت رسيده است . و مراد از منزل اقصى ، عالم ماوراى طبيعت و ما فوق آن است .